بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات باران کوچولو

اولین سفر آتریسایی در دبی

آتریسا و باباییش در منزل دایی مهدی آترسا و دایی هادی در هتل آتلانتیس (البته برای دیدن آکواریوم) راستی تو این عکسها 8 ماهته ببین چجوری خوابیدی عزیز دلم آتریسا در حال سبزی پاک کردن مامان ببین من دارم رانندگی می کنم   ...
27 آبان 1391

کادوهایی که در بدو تولد به آتریسا جون دادن

از طرف سعیده جون(زن داییت) نیم سکه از طرف دایی علی جونت کادوهای دیگه ای که دایی علی برات گرفته از طرف فرشته جون(زنداییت) از طرف زندایی خودم از طرف خانواده احمد دیرزی از طرف دایی هادی   از طرف خدیجه (دختر دایی مامان بزرگ) از طرف زن دایی زهره از طرف دایی جون( دایی مامانی) از طرف زن دایی حسین(دایی مامان بزرگ) از طرف زن دایی زهرا از طرف حاج کهزاد عباسی(بابای زن دایی زهره) از طرف عمو قاسم(عموی مامانی)   از طرف خاله معصومه جون( خاله مامانی)...
27 آبان 1391

کادوهای خاله لیلا از سفر مشهدش برای آتریسا

ادامه شو نمی بینی؟ البته این از طرف زن دایی زهراست. یک لباس هم از طرف زن دایی زهره گرفتی و یک لباس هم زن دایی سعیده از مشهد براتون آوردن که عکسشو فعلا ندارم ولی اگه وقت شد برات میذارم عزیزم. ...
26 آبان 1391

تولد تولد تولدت مبارک

آتریسایی من و خاله لیلا تصمیم گرفتیم که تولدتو 10روز جلوتر بگیریم یعنی 18 آبان.آخه تولد اصلیت یعنی 28 آبان می خورد به محرم و صفر.تمام تلاشمونو کردیم تا در حد امکانمون بهترین جشنو برا دخمل خوشملمون بگیریم. و خدا رو شکر به گفته مهمونا اینطور هم شد آخه جشن تولدت اولین جشن تولد تم داری بود که تو فامیل و اطرافیان برگذار شد. ...
22 آبان 1391